نهج البلاغه

 

ان شا الله از عید غدیر تا اطلاع ثانوی، هر هفته یکی از حکمت های کوتاه نهج البلاغه، به زبان عامیانه در این صفحه خدمت شما عزیزان ارسال میگردد، بصورت صوتی و مکتوب، به قلم علی پ. (مدیر فنی)

5- حکمت 207

تصاویر ذهنی
  • إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِيماً اگه حلیم نیستی، صبور نیستی
    فَتَحَلَّمْ پس خودتو بزن به صبوری، نقش آدمای حلیمو بازی کن!
    فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ که کم پیش میاد یکی خودشو شبیه قومی کنه،
    إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مِنْهُمْ مگه اینکه دیر یا زود واقعا بشه مثل همونا.

    پس صحبت از کسیه که یه صفتی رو نداره، ولی میخواد پیدا کنه. خواسته یا دعاش اینه به یه چیزی برسه، ولی توانشو نداره. میگه اول باورتو عوض کن، که ذهنت بفهمه هم میتونی هم میخوای. فَتَحَلَّمْ، بعد ببین آدمای صبور چکار میکنن، تو هم همون کارو بکن. ظاهرا بشو مثل آدمای صبور، واقعا حلیم میشی به مرور.

    تَشَبَّهَ، شبیه کردن، شبیه سازی یا سیمیولیشن (Simulation)، کاریه که اَبَر کامپیوترا انجام میدن. محاسبات انبوه ریاضی، تا یه پدیدۀ جَوّی مثل سونامی رو قبل از وقوعش بازسازی کنن. یه صحنۀ شبیه سازی شده رو تو مانیتور به تصویر بکشن، قبل از اینکه واقعا تو دنیا نمودار بشه.

    مغز ما هم یه اَبَر کامپیوتره که مثل یه پرژکتور (Projector) دائما تصویرای ذهنی مونو سمت کائنات پروجکت (Project) میکنه. اگه یه خواستۀ قوی، پشت یه تصویر ذهنی واضح، به مدت کافی قرار بگیره، دیر یا زود اون خواسته تو پردۀ کائنات نقش میبنده. کائناتم بازتاب شبیه سازی شدۀ اون دعا رو، تو زندگی آیندمون نقش میده. همونکه میگن زندگی کنونی شما، حاصل ذهنیت گذشتۀ شماست.

    حالا دیر یا زود شدن تحقق دعا، به سه چیز بستگی داره: قدرت پرژکتورت، شفافیت تصویرت، تداوم ارسالت.

    یه مثال از بچگی خودمون، چرا وقتی یه اسباب بازی میخواستیم، خیلی زود بهش میرسیدیم؟ چون همۀ فکر و ذکرمون میشد اون (پرژکتور قوی)، با تمام شوق و امید و انگیزه و انرژی دربارش حرف میزدیم، بهش فکر میکردیم. واسه اینکه یه تصویر شفاف ازش داشته باشیم (اسلاید) همه جا رو زیر و رو میکردیم، اگه عکسی ازش پیدا میشد از روش نقاشی میکشیدیم. صبح با فکرش بیدار میشدیم، شب تو فکرش میخوابیدیم (تداوم دعا). یادمون نمیرفت چی میخوایم، با اینکه هر روز یه سری مسائل جدید تو زندگی پیش میومد، کلی اسباب بازی دیگه داشتیم. خلاصه انقدر خواستمونو تجسم میکردیم، که یا زود بهش برسیم، یا بهترش به ذهنمون برسه.

    وقت دعا، اگه تحت فشار و ناراحت و خسته و نا امید و طلبکار و ناشُکر باشیم، انرژی کافی واسه دعا کردن نداریم. پرژکتور ذهنمون لامپش خاموشه، یا ضعیفه. هر چقدرم خواستمون واضح و شفاف باشه، هر چقدرم دعامونو تکرار کنیم، بازم خواستمون تو سطح زمین گیره، به آسمون نمیره.

    وقت دعا، اگه آروم و راحت و سرحال و امیدوار و خاضع و شاکر باشیم، انرژی کافی واسه دعا کردن داریم. پرژکتور ذهنمون روشن و پرقدرته، دعامون عمیق و مثبته. اما کافیه تصویر خواستمون شفاف نباشه، خودمونم دقیق ندونیم چی میخوایم. دعامون عمومی و درهمه، جزئیاتش مبهمه. میشه یه پرژکتور پُر نوری، که جلوش یه اسلاید مات و خراب گذاشتی! هرچقدرم زور بزنه، تصویر بدرد بخوری ازش در نمیاد. اون همه توان و زمان دعا، هدر میره.

    وقت دعا، اگه ذهنمون قوی باشه در حد تیم ملی، خواستمون شفاف باشه در حد آینه، ولی دو روز بعدش درگیر مشکلات جدید بشیم، به کل یادمون بره اصلا چه دعایی داشتیم؛ یا هر روز به نسبت شرایط جدید خواستمون عوض بشه، میشه پرژکتوری که پُر نوره، اسلایدش واضحه، اما خیلی زود عکسو از جلوش برداری! یا هی اسلاید جدید توش بزاری. کائنات گیج نمیشه، ولی فرصت شبیه سازی خواسته مونو پیدا نمیکنه. یا یه چیزی شبیه سازی میکنه که میانگین همه دعاهامونه، ولی هیچ کدومش نیست!

    پس طبق این حکمت، چه حلیم نباشی و بخوای بشی، چه هر دعا و خواسته دیگه ای داشته باشی، اجابتش و زمان تحققش، به سه چیز بستگی داره: شدت دعای قلبت، وضوح تصویر ذهنت، استمرار خواستنت.

4- حکمت 400

انرژی منفی و مثبت
  • الْعَيْنُ حَقٌّ، چشم زدن، چشم زخم خوردن، حقیقت داره.
    وَ الرُّقَى حَقٌّ، و قدرتای فرابشری، ماورائی، حقیقت داره.
    وَ السِّحْرُ حَقٌّ، و سحر و جادو، انرژیای منفی، حقیقت داره.
    وَ الْفَأْلُ حَقٌّ، و همچنین به فال نیک گرفتن هم حقیقت داره!

    الْعَيْن، انرژی چشم زخمه. همونی که پناه میبریم مِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ (113:5) از شرّ حسود وقتی حسادتش تحریک بشه. حسادتی که هرکدوم ما، کم و بیش، هم ازش ضربه خوردیم، هم باهاش ضربه زدیم! حسادتی که باعث شد یوسف، به دست برادرای خودش بیافته تو چاه. یا قبلتر، باعث شد قابیل برادرش هابیل رو بکُشه. یا اصلا از همۀ اینا قبلتر، زمان خلقت آدم، حسادت شیطون باعث شد قسم بخوره همه ما رو اغوا میکنه، مگه بنده های خالص خدا (38:83).

    بهترین مثال چشم زخم تو قرآن، داستان قارونه. یا بگیم ایلان ماسکِ زمان موسی! دائما اخبار ثروتش، امکاناتش، لذتای زندگیش، همه چیزش سر زبونا، جلوی چشم آدما بود. إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ، وقتی قومش بهش گفتن انقدر پُز داشته هاتو نده، تفریحات و امکاناتت رو نمایش نده (28:76). يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ، خدایا کاش ما هم یه ذره مثل این قارون بودیم! ما زندگی میکنیم، یا اون؟! إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ، چه حظّی میبره، چه لذت عظیمی داره تو زندگی (28:79). نهایتا انقدر تجمع چشم زخم مردم و سنگینی بار گنجاش زیاد شد، فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ، که زیر پاش سست شد، زمین رانش کرد، خودش و خونشو و ثروتش، یجا مدفون شدن.

    الرُّقَى، همون معجزه یا قدرت فرا بشریه. مردم زمان پیامبر، میگفتن لَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ. ایمان نمیاریم به قدرتت، باور نداریم در ارتباطی با فرشتۀ وحی. چون نه خدا بهت ثروت و خونۀ لاکچری داده، يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ، نه معجزه ای از آسمون واسمون آوردی، تَرْقَىٰ فِي السَّمَاءِ (17:93). ارتباط قلبی محمد با خدا، به واسطۀ جبرئیل، در دل کوه، طبیعتا واسه مردم مشهود نبود. اما جالبه امروز تنها معجزه ای که همۀ مردم هنوز میتونن با چشم خودشون ببینن، همین قرآنه، حاصل همون ارتباط قلبی مخفی. اما نه دیگه اثری مونده از معجزات موسی، نه شفای عیسی.

    اولین آیۀ سِحر تو قرآن، مربوط به زمان سلیمانه (2:102). سلیمان انقدر قدرتای عجیب و ماورایی داشت، خدا هاروت و ماروت رو فرستاد به مردم تعلیم علوم غریبه یا همون سِحر بدن، که فکر نکنن سلیمان خداست! اگه قدرتی خدا بهش داده، ناشی از آگاهیش به علوم پنهانی عالمه. عالمی که ظاهرا بر مبنای قوانین ثابت فیزیک اداره میشه، ولی با تغییر کدهای پشت پرده، صحنه هاش میتونه عوض بشه. خلاصه مردم بجای فهم و کشف حقایق، از اون علوم و آگاهی سوء استفاده کردن؛ يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ، تفرقه مینداختن باهاش، بین مرد و زنش.

    پس چشم زخم، معجزه و قدرتای فرا بشری، سحر و جادو، همش واقعیه. نه تلقینه، نه توهم، نه خرافات.

    اما راز رهایی ما از ترس و نگرانی بابت هجوم اینهمه انرژیای منفی، که از بیرونه و کنترلش دست ما نیست، کلمۀ آخر همین حکمته. میگه همونقدری که انرژیای منفی قدرت و حقیقت داره، وَ الْفَأْلُ حَقٌّ، به فال نیک گرفتن هم همونقدر حقیقیه، قدرت داره! اسفند و چهارقل و ذکر و دعا و صدقه، همش موثره، ولی درمان موقته. ما هیچ راهی واسه جلوگیری از نفوذ ویروسای مهاجم به بدنمون نداریم، جز اینکه بجای ترس و فرار، بدن خودمون رو واسه مقابله آماده و تقویت کنیم.

    به مصداق همون حدیثِ تَفَأّلوا بِالخَیرَ تَجِدُوهُ، به فال نیک بگیری، نتیجه میگیری. یا الخیر فی ما وقع، خیریت تو همونیه که اتفاق میافته، حتی اگه ظاهرا بد باشه. ید الله فوق ایدیهم، دست خدا بالای دست اوناست، احاطه داره به انرژی منفیشون. اگه بالا دست شمان، زیردست خدان. چیزیم از زیر دست خدا در نمیره، هیچ اتفاقی بدشانسی شما نیست، همه چیز رو حسابه، حکمت داره. پس اینکه به فال نیک بگیریم، نه اینکه واقع بین نباشیم. واقعیت اینه خیلی از نزدیکا، ممکنه دور، یا حتی دشمن باشن. إِن تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ، اگه واست اتفاق خوبی بیافته ناراحت بشن، وَإِن تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِهَا، و اگه اتفاق بدی افتاد دلشون خنک شه! (3:120)

    به فال نیک بگیر، یعنی زاویۀ دیدت رو ببر بالاتر. از آدم مشکل دار به حکمت حضورش تو زندگیت، از عامل درد به نقش درمانیش. تو اوج مشکلات بزرگت، بدون خدات بزرگ تره. اگه یه وزنۀ سنگین راهتو بست، اتفاقی نبوده، مربی انتخابش کرده، چون میدونسته از پسش بر میای، مناسب رشد عضلاتته. إِن تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا، اگه صبر کنی و ضعف نشون ندی، خودتو کنترل کنی، لَا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا، انرژی منفیشون، کید و نقششون، کینه و حسادتشون، سحر و جادوشون، هیچ ضرری بهت نمیزنه. إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا (4:76)، که نقشۀ شیطون، واسه تحریک انرژی منفی اطرافیا علیه تو، هرچقدر حسابشده، بازم ناشی از ضعف خودشه. پس نگران انرژی منفی دیگران نباش، راه خودتو برو، انرژی مثبت بده. إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ (11:114)، که خوبیا، بدیا رو میبره.

3- حکمت 8

عجب از انسان!
  • اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ
    تعجب کنین، از این انسان!

    يَنْظُرُ، نظاره میکنه، نگاه میکنه، بِشَحْمٍ، با یه تکه پیه، تخم چشمش.
    وَ يَتَكَلَّمُ، و کلام میگه، حرف میزنه، بِلَحْمٍ، با یه تکه گوشت، با زبونش.
    وَ يَسْمَعُ، و گوش میده، میشنوه، بِعَظْمٍ، با یه استخونِ داخل گوشش.
    وَ يَتَنَفَّسُ، و نفس میکشه، مِنْ خَرْمٍ، از یه شکاف، از دهان و دماغش.

    نکته اینجاست نمیگه از "خودت" تعجب کن، میگه از "این انسان" تعجب کن! از این بدن انسانی، قالب جسمانی. نگاه کن به شیوۀ نگاه کردنت، شنیدنت، حرف زدنت، نفس کشیدنت. به مصداق: "چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم"، یادت نره این چند روز عمر، جسم انسانیت، قفسیه که فعلا ساکنشی.

    یا به مصداق: "موتوا قبل أن تموتوا"، بمیرید، قبل از آنکه بمیرید! یعنی تجربۀ مرگ موقت، قبل از مرگ دائم. همونی که قرآن میگه "اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا"، خدا وفات میده شما رو وقت مرگتون، "وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا" و اونیکه هنوز نمُرده، تو خوابش (زمر:42). چند ساعتی هر شب مرگ رو تجربه میکنیم، از این دنیا میمیریم. صبح مجدد زنده میشیم، به این دنیا برمیگردیم.

    مراقبه هم، نظارتِ بی قضاوته، تعجبِ ناشی از توجه به بینایی و شنوایی خودمون، دَم و باز دَممون. روزۀ سکوت هم، نظارتِ بر زبانمون، و تعجب از قدرت کلاممون. Lucid Dreams یا رؤیای شفاف هم، تجربۀ بیدار موندنِ وسط خوابمون. وقتی وسط عالم رؤیا، قبل از بیدار شدن بیدار بشیم. آگاه باشیم که توی خوابیم، این من و این مکان و صحنه ها، هرچند واقعی، هیچکدوم حقیقت نداره. دیر یا زود صبح میشه، از این عالم مجازیِ موقت بیرون میام، به اون عالمِ حقیقیِ ثابتِ قبلیم برمیگردم.

    هدف اون آیۀ قرآن، این حکمت نهج البلاغه، اون مدیتیشن و مراقبه ها، این شعر و حدیثا، همش یادآوری همین مطلبه که الان هم، این من و این عالم ما، این ناظر و اون مناظر، هرچند واقعی، مثل همون خوابِ شبه. آگاه باشیم که توی خوابیم، این من و این مکان و صحنه ها، هرچند واقعی، هیچکدوم حقیقت نداره. دیر یا زود صبح میشه، از این عالم مجازیِ موقت بیرون میایم، به اون عالمِ حقیقیِ ثابتِ قبلیمون برمیگردیم.

    اما تجربۀ بیداری وسط خواب، پذیرش حقیقت بیرونی وسط واقعیت زندگی، نیاز به تمرین مستمر داره. مُردن، قبل از مُردن؛ آگاهی، قبل از بیدار شدن؛ واسه همینه قرآن (بقره:3) اشاره میکنه به "الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ"، اونایی که پیوسته ایمانشون رو به غیب تقویت میکنن، به حقایقی که از دید عالم واقعی، غائبه. وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ، و حفظ میکنن ارتباطشون رو با خدا، وسط این غم و شادیا، مشغله و گرفتاریا. هر روز، زمانی رو صرف بیداری و احیای ارتباطشون میکنن؛ با عالم بیرون دنیا، یا همون عالم درونشون.

    پس هدف این نیست خواب نبینیم، بیدار باشیم. زندگی نکنیم، بمیریم! که این خواب دیدن عاملش ماییم، و این دنیا خالقش خدا. اما هدف اینه وسط این بازی، در خلال ایفای نقش ها و تجربۀ انواع مراحل و صحنه ها، گاهی آگاهانه نگاه کنیم به عوامل روی صحنه و پشت پرده، بازیگر نقش من و سایرین و کارگردان؛ تا اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ، تعجب کنیم از این انسان!

2- حکمت 91

دل شاد بودن
  • إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ، قطعا این قلبا، این دلا. تَمَلُّ، مَلول میشن، بی میل میشن، دچار خستگی و ملالت میشن. كَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ، همونطوری که بدنا ملول میشن، ملالت پیدا میکنن. فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِكَمِ، پس واسه دلاتون "طرائف الحکم" جور کنین، لطائف و ظرائفِ حکیمانه، مثل: هنر، موسیقی، خلاقیت، انگیزه، سرگرمی. هر چیزی که دلتون رو شاد کنه، روحتون رو به وجد بیاره، حال دلتون رو خوب کنه.

    میگه: ملولی دل، مثل ملولی بدنه؛ ما چه موقع بیمار میشیم، ملالت جسمی پیدا میکنیم؟ وقتی مشکل تغذیه یا تحرک داشته باشیم. غذای خوب و ضروری به بدنمون نرسه، چیزای بد و نامناسب به بدنمون بدیم. تحرک کافی جسمانی نداشته باشیم.

    دل و روح و روان ما هم همینطوره. ممکنه شرایط زندگی از خیلی جهات واقعا خوب باشه، ولی چشممون دائما به نیمۀ خالی، و دلمون کوک نباشه. چون غذای خوب و ضروری به روحمون نمی رسونیم، مثل: هنر، علم، تخصص، آگاهی، خلاقیت، شادی. چیزای بد و نامناسب به دلمون راه میدیم، مثل: ترس، نا امیدی، نا شُکری، کینه، غم. تحرک کافی روحی هم نداریم، انگیزه و هدف و شوق زندگی نداریم. انقدر تو عمق نداشته ها اسیر شدیم، که آزادی عمل واسه لذت بردن از داشته های کوچیک و سطحی زندگی رو از خودمون گرفتیم.

    بهترین الگوی شاد بودن، همین بچه های 5-4 سالۀ اطرافمون هستن. دنبال چیزای دور و بزرگ نمیرن، با همون چیزای کوچیکی که دَمِ دستشونه بازی میکنن، سرگرم میشن. این بازی تا تموم شد، بازی بعدی. یه جا بند نمیشن، میخوان از همه چیز سر در بیارن. میخندن و گریه میکنن، احساساتشون رو سریع و شفاف بُروز میدن. روی کاغذ یا در و دیوار نقاشی میکشن، در خلال کاراشون آواز میخونن. یه چیزایی میسازن، یه چیزایی رو خراب میکنن! اگه زخمی یا تنبیه شدن، چه به حق باشه چه ناحق، یکم گریه و زاری میکنن، بعدش سریع به خودشون میان. نه افسرده میشن، نه کینه به دل میگیرن. جسم و مغزشون دائما درگیر لحظۀ حاله، نه گذشته نه آینده. توقع ندارن یکی از بیرون بهشون انرژی بده، تا شاد بشن. برعکس، کافیه کسی کاری به کارشون نداشته باشه، تا به روش سادۀ خودشون با شادی زندگی رو تجربه کنن.

    این بچه ها، یه آدمای دیگه نیستن، خود ما هستیم، خود ما بودیم! پس من امروز برای رها شدن از افسردگی و دل مُردگی، نیاز به توجه دیگران یا امکانات بیشتر ندارم؛ شادی من، یه جایی در آیندۀ دور در انتظارم نیست. بلکه یه جایی در گذشتۀ زندگیم، گمش کردم. لازمه با خودم خلوت کنم، به عقب برگردم. سری به دوران کودکی و نوجوونیم بزنم. ببینیم اون شادی و لبخند، رضایت و آرامش، خلاقیت و کنجکاوی، هنر و انگیزه و اشتیاق، از کجا میومد؟ الان کجا رفته؟ چطور میتونم مجدد تجربش کنم، شادیای کوچیک زندگیم رو زنده کنم؟ از این همه نعمتی که دارم و تکراری شده برام، مجدد چطور استفاده کنم، تا بیشتر لذت داشته هامو ببرم.

    شاد بودن، دلیل خاصی نمیخواد. خجالت نکش از بیدلیل شاد بودن! نگران حرف مردم نباش، شاید اونا هم مثل تو شادی زندگیشون رو یجا گم کردن، یا با غم و ناله راحت ترن. هنر و آموزش و تفریح و انگیزه های کوچیک واسه خودت جور کن. توقع نداشته باش کسی بجز خودت شادت کنه، بهت انرژی بده. همه این روزا کمبود انرژی دارن، غمگینن. خودت شاد باش، خنده مُسریه، دل اطرافیات هم شاد میشه!

1- حکمت 249

​بهترین اعمال
  • أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ
    با فضیلت ترین عملکرد ها، بهترین کارا، برترین اعمال ما چیه؟

    مَا أَكْرَهْتَ نَفْسَكَ عَلَيْهِ
    اونایی که با کراهت، خودمون رو به انجامش وادار می کنیم. انجامش میدیم با اینکه سختمونه، به دلمون نیست، راحت نیستیم باهاش، لذت نمیبریم ازش، دل بخواهمون نیست.

    خب آخه این چه روشیه! مگه زندگی زوره، که آدم هی خودشو وادار کنه به انجام اون کارایی که دلش نمیخواد!؟ نه، زور نیست، اختیاره. هم مختاریم راهی رو که باید بریم نریم، هم مختاریم بریم وسطش جا بزنیم، هم مختاریم بریم تا آخرش ادامه بدیم. فرقش اینه، اگه یکی بهت بگه خوش بحالت که... مثلا ازدواج کردی، بچه داری، خونه داری، ماشین داری، درآمد داری؛ چه جوابی بهش میدی؟ میگی آره خیلی راحتم، پیشونیم بلنده؟! یا براش تعریف میکنی از فشارایی که روت بوده و هست، راههایی که رفتی و بهایی که پرداختی، تا رسیدی به اون چیزی که الان به چشم میاد.

    همینه که خدا میگه (2:216) عَسَىٰ أَن تَكْرَهُوا شَيْئًا، چه بسا کراهت دارین از چیزی، وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ، که اون خیره واستون. عَسَىٰ أَن تُحِبُّوا شَيْئًا و چه بسا دلتون شدیدا یه چیزی رو میخواد، وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ که اون شرّ باشه واستون، ضرر بزنه به مسیر آیندتون. وَاللَّهُ يَعْلَمُ، چون خدا علم داره، آینده شما با رسیدنتون به اون خواسته براش معلومه، وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ولی خودتون نمیدونین. فکر میکنین هرچی دلتون بخواد، همون صلاحتونه.

    پس، مهم نیست تو چه فصلی از کتاب زندگی باشیم: کودکی، جوانی، میانسالی، پیری. مهم نیست چه نقشی داشته باشیم: فرزند، همسر، پدر، مادر، مدیر، کارمند. مهم اینه هرکی و هرکجا باشیم، حتی هرچقدر از شرایط و نقشمون خسته یا منزجر باشیم، باز هم تلاش کنیم واسه تغییر و بهبود شرایط. ادامه بدیم، کم نیاریم. شده با زور و اکراه، ولی پیش بریم.

    من چه فشارایی رو قبلا تو زندگیم تحمل کردم، که الان بخاطرش به خودم افتخار میکنم؟ من چه فشارایی رو الان تو زندگیم دارم تحمل میکنم، که باید یادم نره قراره یه روز به همین روزا برگردم و به خودم افتخار کنم، که به لطف خدا کم نیاوردم و تا تهش ادامه دادم.

    پس امید و انگیزتو از دست نده! این فشارا نیومده بشکنی، سوخته بشی؛ اومده شکوفه بدی، ساخته بشی. بلند شو، بگو یا خدای علیّ!